مینا.. علی .. امیـــــــرعلی ــــــــــــــــ >>> خدایا شکـــــــــرت

...


جمعه 10 آبان 13922:55به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
بازم افکت
يکشنبه 1 ارديبهشت 13923:36به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
سال 92

سلام مامانی عیـــــــــدت مبارکـــــــــــــــــ.

بذار از اول شروع کن عشقم .

سال 92 خیلی خوب و خوشگل بود لحظه سال تحویل امیرعلی عشق ما تو بغله منوباباییش در کنار هم  وقرآن بدست آغاز شد... ما اول خونه مامان جون و آقا جون رفتیم (مامانی من) بعد خونه عزیز و حاج بابا  بازم (بابا بزرگ و مامان بزرگ من)و بعد بازم خونه خاله بزرگ من و بعــــــــــــــــــد دیگه بترتیب بقیه اومدن و ما رفتیم نیشخند خاله نسرین اینام اومدن یکروز خونمون موندن و برنامه ریزی کردیم با خاله ژاله و خاله نسرین اینا و عمه سحر و ... بریم اصفهان. و بعد از اون هم که اومدیم یبار بریم باغ وحش .آخه مامانی عاشق حیواناته مخصوصا عاشق باغ وحشم ...ولی تو از دومین روز عید تقریبا مریض بودی گلاب به روت اسهال شدی و انقدر ما تو گیر و دار این مهمونیا بودیم زیاد متوجه نبودم تااینکه دیشب اسهالت خیلی شدید شد بطوری زخمهایه خیلی شدید رو باسن و پاهات زدی ما شبانه مجبور شدیم تورو به بیمارستان فوق تخصصی کودکان ببریم تا ساعت 6 صبح اونجا بودیم دکتر گفت زخمات بدلیل اسیدی بودن مدفوعته آزمایش مدفوع وچکاب گوش و حلق و بینی انجام شد تب هم نداشتی روی 38 بود دکتر وزنت کرد 600 گرم کم کرده بودی دکتر پیشنهاد کرد بیایم خونه و فردا باز بریم وگفت حتما بهت او.آر.اس بدم بخوری که تو اصلااااااا لب نمیزنی خلاصه که ساعت 6 از بیمارستان اومدیم و تا ساعت 9 صبح داشتی گریه میکردی. جایه زخمات بدجور میسوخت فرداش آزمایشتو بردیم به یه متخصص نشون دادیم و گفت ویروسه و احتمالا از کسی بهت سرایت کرده و من مطمئن شدم از جوجوهایه خاله ژاله گرفتی ... بابایی امروز از گریه توداشت آروم گریه میکرد منم تو دلم خون بود عزیزکم ایشاله که هرچی زودتر خوب بشی فردا خاله نسرین اینا میرن اصفهان اگه خوب شی ماهم یکی دو روز بعدش میریم وگرنه فعلا کنسله بابایی که میگه نگران نباش مطمئن باش بلاخره این عیدی رو خونه نمی مونیم و یه مسافرت میریم آخه من تو عید فقط مسافرتو دوست دارم اصلا مهمونی رفتن و مهمون اومدنو دوست ندارم و تقریبا چندماهی میشه بخاطر درگیری کاری بابا یه مسافرت حسابی نرفتیم و فقط یکبار با دوستایه بایی یه مسافرت دو روزه رفتیم که من از خانومه دوست بابایی نگران بگذریم خوب دیگه... ایشالله که خوب بشی منم خوبم عزیزمممممم من فقط و فقط از خدا سلامتی تورو میخوام وبس خدایا امیرعلی خوشگلم بخودت سپردم خودت نگهدارش باش

 

....

راستی قرار بود با مامان جون اینا هم به شمال بریم که بازم بخاطر بیماری تو نشد عکسارو میذارم تا بعدا ببینی کجاها میخواستیم بریم بخاطر تو عزیزه قشنگم نتونستیم بریم

..

اینم مامان این وروجکا خاله ژاله

...

عکسایه بعدی در اسرع وقت جیگرم ناراحت نباش حتما همین روزا یه مسافرت جانانه میریم

شنبه 17 فروردين 13925:11به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
13 بدر

سلام عزیزم بلاخره ما از خونه در اومدیم بیرون اولش نمیخواستیم بیاییم بیرون ولی مامان جون انقدر اصرار کرد که مجبور شدیم بریم گفت اگه نیایید مادلمون میمون پیشه شما و ناراحت میشم بعد هم رفتن کنسولوقان باغچه رستوران مهتاب جا رزرو کردن قربونت برم مقداری اولش گریه کردی ولی بعدش خوب شدی جالب اینجا بود که تاوقتی که اونجا بودیم گلاب به روت اسهالم نرفتی و وقتی اومدیم شروع به کار کردی ههههه خلاصه که با مامان جون اینا و خاله و دختر خاله آرزو اینا رفتیم امسال دیگه با خودمون چیزی نبردیم و گفتیم بریم جاییکه غذا خودمون درست نکنیم و فقط خوش بگذرونیم آخه با بچه گفتیم خیلی سخته  ... خلاصه کلی هم خوش گذشت حالا فعلا چندتا از عکسارو میذارم و بعدا اگه شد میام بیشتر میذارم ودرموردشون توضیح میدم عزیزم ولی فقط اینو میتونم بگم که با دیدن عکسات که انقدر آب شدی تو این 13 روز وانقدر وزن کم کردی واقعا زجر میکشم واقعا................

 

شنبه 17 فروردين 13924:11به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
چندتا عکس با مامانی و مامانی:)


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

عجببببببب!


سه شنبه 6 فروردين 13925:36به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
❤عکسات حاضر شد هورااااااااااااا❤

پسرم "گلم " قشنگم "عشقم

توتمامی زندگی مایی خدایا امیــــــرعلی عزیزمو به تو سپردم خودت حافظش باش.

........

نور چشم مامان و بابا ممنون که حوصله به خرج دادی و باهامون همکاری کردی دوباره بعد از عید میخوام ببرمت گرچه دوست داشتم یه عکس خوشگل با 7 سین ازت داشته باشم هونطور که میبینی تویه عکس کابوی که آخرین عکست بود خیلی خسته و کلی هم گریه کردی از تویه 10 تا عکس این بهتر از همه بود خودت نذاشتی جیگرم آخه حق هم داشتی خیلی لباس عوض کردی ولی مامانی حیف که نذاشتی کفشت پات بمونه عسلم هی در میاوردی تا می اومدیم پات کنیم جیغ میزدی فقط تو یه عکس کفش پاته دیگه باید مامانی یواش یواش عادت کنی از این به بعد مامانی نمیتونه دیگه بغلت کنه خودت باید دست مامانو بگیری و تاتی تاتی راه بری همونطور که تومن دنبالت میکنم خونه می دویی همونطور هم تو خیابون بدو بدو کنی عسل من گرچه میدونم با کفش راه رفتن فعلا برات سخته برات عزیزم


اندازه تمامیییییییییییییی دنیا و هرچه هست در دنیا دوستت دارم...

 

سه شنبه 29 اسفند 13917:14به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
آتلیه منو و تو بابایی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

یه ماچ بده رمز تحویل بگیر:))


دوشنبه 28 اسفند 13916:57به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
لباسایه عید وچنددست لباس جدید

عزیزم یه سری از لباساتو برایه تولدت خریدم یه سریشو هم برایه عیدت و یکسری هم لباس برایه خونه ببخشید اگه کمه ولی با عشق برات خریدم عسلم ... ..

.

اینم یه دست کت و شلوارت عسلم.

چنددست تیشرت و رکابی.....

 

اینم چند دست لباس بهاره و خانگی

....


الهی قربونت برممممم من این کفشا وپاپوشا برات کوچیک شد باز این پاپوشاتو پات کردم ولی کفش اصلااااا حیف شد تو پات ندیدم ولی فدایه سرت عزیزم...

..و

اینم چندتا از اسباب بازی هایه مورد علاقه ات مخصوصا ماشین مشکیه بلاخره تاوقتی که تو بزرگ شی عزیزم اثری از آثار اینا باقی نمونده گفتم یادگاری بمونه 

 ..

.........و..

دوشنبه 28 اسفند 13912:11به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
چندتا عکس افکت دار

نشستم کلی با ذوق و شوق برایه عکسات افکت گذاشتم گلم

.........

يکشنبه 27 اسفند 139118:04به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
14 ماهگی همراه با عکسهایه آتلیه

 

سلام عزیزم بلاخره دیروز 24 اسفند ساعت 3/5 رفتیم آتلیه تو خیلی خسته شدی و آخراش دیگه نمیذاشتی ازت عکس بگیریم ما خودمونم کلافه شدیم بقیه عکسارو گذاشتیم برایه بعد از عید فعلا ازت 9 تا عکس گرفتیم چندتا مدل عکس خوشگل دیگه هم مدنظرم بود که انقدر گریه کردی نذاشتی آخه خیلی لباس عوض کردی و خیلیا هم بیرون منتظر نشسته بودن ما هم منصرف شدیم اونم فقط برایه راحتیه تو عشقم ... بعداز اونم رفتیم پایین برایه انتخاب عکس تو آتلیه یه قسمت برای بازیه کودکان داشت گذاشتیمت اونجا تا بازی کنی که یهو جیغ زدی .یه آقا پسر که از تو خیلی بزرگتر بود زده بودتت وااااااای من خیلی ناراحت شدم .بابات انقدر عصبانی شد که نگووووو. آخه پدر و مادر اون بچه هم اصلا به رویه خودشون نیاوردن و حتی یه عذر خواهی ساده هم نکردن دیگه ببخشید عزیزم اشتباه از ما بود و ما نباید تنهات میذاشتیم یه دونه گل من....حالا هروقت عکسات آماده شد میام میذارم فعلا چندتا عکس دارم میذارم برات زلزله کوچولویه منننننن.

واینم ازچرخت که هم دسته هاشو کندی هم اونیکه پشتش داشت و مثلااااااااا من باید به جلو حرکتت میدادمو کندی عجببببببب از دست توووو و

..

بعلـــــــــــــــــــــــه متوجه ام !!

..

 

خوووووب مامانی کار دارم ... میشه منو چند لحظه تنها بذاری؟

.


پیرمرد بشم برات میری؟؟؟؟؟؟

اییییییی جونم پسرم عاشق این پیرمرد شدنتم قلب

.

خخخخخخخخ ای مامان کلک!!! فهمیدی میخواستم اینسری لاستیکشو از جا در بیارم

مامان قربون خنده ات بره عسلکم

.

 

مامانی بازم اومدم خرابکاری .

..

ببخشید مامانی لطفا اون دوربینو بمن تحویل بده اومدم بگیرم ... باشه پسرم بازتو ادامه بده مامانی رفت عزیزمممممم

/

 

شنبه 26 اسفند 139122:38به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
مامان وارد عمل میشود:))

مامانی از 2 ماه پیش همه کاراشو کرده... به سریاشو خودم کردم یه سریاشم آقا شاهین کارگرمون اومد انجام داد...حتی خریدامم از خیلی وقته پیش کردم اما تو باز خونه رو کثیف کردی منم یواش یواش دارم خرابکاریایه جنابالی رو سروسامون میدم جایه دستات به کل رویه شیشه ها ودیوارا مونده وکشوهایه لباسارو هم همشششششش میری میریزی بیرون وباباتم مثلا به من لطف میکنه همونجوری میکنه اون تو البته به ظاهر مرتب ولی با کلی آشغالو مو کرک فرش

خوب منم شروع کردم دارم خرابکاریاتونو درست میکنه دیگه

..    .

         .  . . .  .   .

 بعدشم میشم اینجوری :)))))))

.

 واما تووووووووووو...!!

.  .  .  .

و  ..  ..

کشتی منو مامانیییییی میدونی چقدر دوستت دارم تحمل میکنمو تا جاییکه میتونم دعوات نمیکنم ولی وقتی دعوات کنم تو این شکلی میشی و مامانی طاقت نمیاره

.

بغل میگیره و بوست ومیکنه واینجوری ازدلت در میاره

.

یادی هم از پدر گرامی بکنیم

.  ..

بابایی دوستت داریم بابایی دوستت داریم راستی !! اینجا این سمت راستیه منم سمت چپیه هم تویی این وسطیه کیه بین خانواده 3 نفره ما؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

.

.

.

 

راستی خیلیا بمن میگن تو شبیه داییت هستی خیلیام میگن شبیه خودمی الان بهترین فرصته که هم عکس خودمو هم عکس دایی رو بذارم تا ببینیم نظر بقیه دوستان چیه دوستان ممنون میشم نظر بدید

این دایی

 

.

 

واینم مامانی

.

 

 

 

 

پنجشنبه 24 اسفند 13916:59به قلم: ::: مینــــ| ::: ™           
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز